فاطمه اختصاری باز هم فیلتر شد . . .
آدرس جدید :
http://havakesh66.persianblog.ir

آهای مسئولان بی لیاقت و بی کفایت ایران . . .
شما که ادعای پیاده کردن عدل علی ( ع ) را دارید
شما که ادعاهایتان در پشت دوربین ها و تریبون ها مختلف . . . . . . خر را پاره میکند
شما که مثل خر سر در آخور کرده اید و فقط به فکر چریدن و چپاول خودتان و آسایش خانواده هایتان
هستید . . .
آهای وزیر بی کفایت و بی لیقات کار و امور اجتماعی . . .
آیا دوستان و آشناها و فامیل ها و خانواده ی خودت هم مشغول دستفروشی و گدایی و خودفروشی
هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آهای رئیس بی کفایت و دزد بانک مرکزی :
آیا دوستان و فامیل و آشناها و خانواده ی خودت هم برای گرفتن یک وام باید بروند از . . . زنده و مرده ی
شما ضامن در بیاورند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آهای ، آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای ،آهای . . . !!
اینجا آفریقا نیست . . .
اینجا سومالی و کومور نیست . . .
اینجا ، ایران است . . . تهران !!
این است توزیع عادلانه ثروت ؟؟؟؟

این است پول نفت بر سر سفره های مردم ؟؟؟؟

این است رفاه اجتماعی ؟؟؟؟
آهای مسئولان محترم دزد و سارقان ۳ هزار میلیاردی :
فقط یک لحظه تصور کنید این ها پدران و دختران و خواهران و برادران خودتان
هستند که از نداری و فقر در حال گدایی و خودفروشی و دستفروشی و
فلاکت هستند اونوقت باز هم خفقان می گرفتید و ساکت می نشستید ؟؟
این شعر تقدیم به تمامی مردم غیور سرزمینم : ایــــــــــــــــــــران
بــــــــع بــــــــع نـــــــــامــه . . .
شب که از نیمه گذشت
فیضی و سلطان بیگ
کد خدا خوابیدند !
بوی طباخی کلثوم ننه
کم کمک کم می شد ...
قوچ علی نی می زد !
آغل از بوی علف
همهمه ی بع بع ها
مملو از وحشت بود ...
نوبت کیست ؟ همه
سوی پروارترین قوچ نگاه افکندند !
خش خش یونجه ی خشک
ساق و سم ها لرزان
دنبه ها در هم در می آمیخت
سر هر کس بی سر
آغل خود می جست !
همه می دانستند :
هفته ی مهمانی ست ...
کد خدا, با سه پسر
عم قزی فاطی و کلثوم ننه
دستها درنده
دیگ ها آماده
میهمانها شهری !
گوسفندی بر خاست :
چاره ای باید کرد ...
تا کنون بیست شده
گله بی قوچ ... بره !
چاره ای باید کرد ... خواب سنگین تا کی ؟
آغل از بوی همین خوش نظری گندیده !
بع بعی بود, آغل ...
گرگ دیده بره را می مانست
بعد از آن صحبتها
ورقی کاغذ چسبیده به در بود کنون :
اطلاعیه ... بع بع نامه
↕↕
آی بع بع بع بع ... قلب ها خونین است
آی بع بع بع بع ... گوسفندان بی قوچ
آی بع بع بع بع ... کدخدا ... بدبختی ...
فیضی و سلطان بیگ ...
قاتل بیست تن از گله ی ما ...
علف ترد نداریم عمو
جایمان بس تنگ است ...
مگر این بار تو خود چاره کنی ...
بعد از این سلطان بیگ
بعد از این فیضی نه !
پسر سوم تو بی همتا ست
قوچ علی منتخب گله ی ماست ...
قوچ علی منتخب ماست اگر بگذارند ...!
شب که از نیمه گذشت
بوی طباخی مکثوم ننه
کم کمک کم می شد ...
آغل از بوی علف هم
ز کباب تن قوچی دیگر
مملو از ایده و طرح نظری دیگر بود ...
چاره ای باید کرد ...
گوسفندی بر خاست !

آرزو میکردم نوشت ، اینبار دیگر خفه شد و هیچ چیز ننوشـــــــــــــــت . . . !!
:: برچسبها:
فیلتر شدن فاطمه اختصاری,
مسئولان دزد ایران,
فقر,
بدبختی,
فحشا,
ننگ خواص و جهل عوام